غریبانه
 
غریبانه
دانلود برنامه عـکس اهنگ مطالب گوناگون
29 آذر 1398, :: 23:14 ::  نويسنده : رضا قربانی       

چه غریبانه میگریست آن شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم رو فهمید و چه غریبانه خندیدم آن روز که بی تو مرگم را فهمید...

من در اين جمع قريب

چه غريبانه غريب افتادم

تو قريبي اي دوست

تو مرا از غم غربت به قريبي برسان




شنبه 23 ارديبهشت 1391, :: 15:11 ::  نويسنده : رضا قربانی       

 لطف مدام حضرت یاسین به دست توست؛

آری دعا به دست تو وآمین به دست توست؛

آنجاکه سینه درتب اندوه سوخته است؛

آرامش دوباره وتسکین به دست توست.

(تولدحضرت فاطمه"س"وروزمادربرهمه ی شمادوستان مبارک باشه.)




پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391, :: 11:55 ::  نويسنده : رضا قربانی       

 خیلی ساده همه چیز از یک نگاه شروع میشه.آخرش هم همه چیز

 

با همون نگاه تمام میشه با این تفاوت که توی چشم های اونی که می خواد

بره دیگه شوق روز اول نیست و توی چشم های تو که با همه وجود

دوسش داری جز اشک چیزی نیست.
آره اون میره و شاید دیگه یادش نیاد که تو هم یه روزی دوسش داشتی
اما تو هنوز شب ها با خودت فکر میکنی که الان اون خوابه یا بیداروتصورش

میکنی وقتی سایه اون مژه های بلند روی گونه های محکمش می افته

و حسرت کنار او بودن که در جانت نشسته است و اشک و اشک و...
هیچ راهی نیست که بتونی حتی یک لحظه اون رو ببینی
همه چیز یادآور او هست اما خودش نیست
یادت می آید حرف های آخرش چه تلخ بود و چه نا آشنا گویا که

این کلمات برای دهان او نا آشنا بودند
شاید هم برای گوش های تو. انتظارش را نداشتی که از دهان او بشنوی
قلبت فشرده شد و باز هم دوستش داشتی به من بگو چه قدر دلت می خواست

یک مرتبه بزند زیرخنده وبگوید باهات شوخی کردم
اما نگفت تو هنوز هم امیدواری که برگرده حتي اگه بگه همش شوخي بود



پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391, :: 11:47 ::  نويسنده : رضا قربانی       

 من همان دخترک غم زده ی دیروزم
من همان کودک بی تاب برای بودن
که دلش رادراندوه به زنجیرکشید
وبه اندازه ی دل رنج کشید
وبه اندازه ی بی معرفتی دردکشید

 

"خدایا..."

من ترک تحصیل کردم ؛میشه دیگه ازم امتحان نگیری؟!

 

 



پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391, :: 11:41 ::  نويسنده : رضا قربانی       

 دلم تنگ است دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

تو اگر می دانستی ....

که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن...
از من خسته نمی پرسیدی ...

که چرا تنهایی...!!!

 

"بـا تو زیــر بارانـــم...

چتــر برای چـه ؟!

خیـال كه خیــــس نمیشــود...!"

 

 

"غریبه آشنا"

 



دو شنبه 18 ارديبهشت 1391, :: 13:7 ::  نويسنده : رضا قربانی       

 بعضیاگل احساسات دیگران رومی چینندومیروند؛اما این گل بوی نفرین باغبان رامی دهد....

.

.

.

سینه خواهم شرحه شرحه ازفراق 

                                                  

                                                   ازغم دوری و درد اشتیاق

 

(غریبه آشنا)



2 ارديبهشت 1390, :: 15:59 ::  نويسنده :        

 

آنچنان ديوانگي بگسست بند

 

كه همه ديوانگان پندم دهند!



چهار شنبه 25 اسفند 1389, :: 18:36 ::  نويسنده : رضا قربانی       

برای عیدی امسالت

 

یک سبد ستاره چیده ام

 

تکه ای ازماه را

 

و یک شاخه نیلوفر

 

سال تحویل میشود

 

و من برایت لبخند می زنم

 

مهربونم پیشاپیش سال نو رو خدمت شما و خونواده محترمتون تبریک میگم وامیدوارم سال خوب وخوش وپر

برکتی داشته باشد.ماروهم دعاکنید.

چه عجیب نوروز امسال با تو برایم رنگ و بوی دیگری دارد...




شنبه 7 اسفند 1389, :: 19:11 ::  نويسنده : رضا قربانی       

غریب است دوست داشتن


و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...


وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...


و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛


به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر


تقصیر از ما نیست؛


تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.


"دکتر علی  شریعتی "



جمعه 6 اسفند 1389, :: 20:17 ::  نويسنده : رضا قربانی       

 

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه


برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه


نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جاده ست


نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست


منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند


که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند


حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم


اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم


نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم


که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم


فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه


برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه


برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن


خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن



چهار شنبه 4 اسفند 1389, :: 14:58 ::  نويسنده : رضا قربانی       

خلوتی ساکت وسرد در اتاقم

سجاده ام پرازتشبیح ودعا

این همه مشتاق شدم؟درشگفتم با خود...که چرا خاک شدم؟با من چه کردی؟

تو چرا سنگ شدي؟ من چرا اين همه دلتنگ شدم؟من چه کردم باتو؟

که رهایم کردی؟

بایست تو بمان با قلبت،تو بمان بامن،اما من میروم شهربه شهر

ميكنم از سر هر كويی

گذر

روز و شب ميگردم، تا بيابم او را

او همان گمشده پاك من است

او همان مرهم دستان من است

اگر تو سرد شدي، مهر او گرمتر از خورشيد است

تو اگر با دل من قهر شدي، مهر او تا به ابد جاويد است

بایست تو بمان با قلبت،تو بمان اما من...

با همان قلب ترك خورده و آن عشق نجيب، باز خواهم آمد از همان شهر غريب

و تو را خواهم ديد كه در اندوه همين حادثه پر پر شده ايي

روز ويراني تو روز ميلاد من است

و تو آنروز پشيمانتر از امروز مني

تا بهاري ديگر لحظه ها میگذرند.

و تو هم ميگذري

مثل يك بيگانه، يك حادثه، يك سايه

نقش يك خاطره است و فقط آنچه بجا ميماند،

تلخ ترین حادثه قصه

كه براي منه ساده، منه بي انديشه،می ماند...



سه شنبه 3 اسفند 1389, :: 20:51 ::  نويسنده : رضا قربانی       

میان بودن و نبودن چقدر تفاوت ناچیز است !

 اما فاصله بین بودن و نبودن به اندازه ی قرن هاست .

شاید تفاوتشان بر سر یک حرف باشد اما...  !!!

راستی تو هم از تبار پرستو هایی؟؟؟

در میان افکار شلوغت همواره فضایی را برای نفس کشیدنت بگذار!

 فضایی که از جنس خودت باشد از وجود واقعی ات از لحظه لحظه ی بودنت .

 تا گاهی به خودت سلام کنی.

و در آیینه لحظه ای به تماشای روحت بنشینی



دلتنگیهایم مثل کلافی به دورم پیچیده اند، هر بار که با خودم درد دل می‌کنم، گره بغضم کورتر

ی شود

 

 



سه شنبه 3 اسفند 1389, :: 13:10 ::  نويسنده : رضا قربانی       

روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کـنـيـد 

 

همه را مسـت و خراب از مـی انـگور کـنـيـد 

 

مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد

بقیه در ادامه مطلب...

 



ادامه مطلب ...


دو شنبه 2 اسفند 1389, :: 18:32 ::  نويسنده : رضا قربانی       

ما دو مسافر بودیم ، یکی از شرق و دیگری از غرب ...

ما دو مسافر بودیم ، من از مشرق مقدس می آمدم و او از مغرب سرد ...

او بار شراب داشت و من ، به جست و جوی شراب آمده بودم !

او شراب فروش بود و من، مشتری  مسلم کالای او بـــودم ...

و هردو به یک شهر می رفتیم  و هردو به یک میهمان سرای !

 

به راستی که ما برای هم بودیم و برای هم آمده بودیم ...

************

شبانگاه چون خستگی راه دراز با خفتن نیمروز تمام شد هردو به چایخانه رفتیم ، درمقابل هم

نشستیم و به هم نگریستیم و دانستیم که هر دو بیگانه ای در آن شهریم و نا آشنای با همه کس...

او را خواندم که با من چای بنوشد و از شهر و دیار خویش با من سخن بگوید...

نشستیم و چای نوشیدیم و او قصه ها گفت و از من قصه ها شنید ...

و چون بازار سخن گرم شد، پرسیدم : به چه کار آمده ای و چرا به دیاری غریب سفر کرده ای؟

و او، شرمگین از شراب فروش بودن خویش گفت : هفت بار پوست روباه با خود آورده ام !

و من، شاید شرمگین از مشتری شراب بودن در برابر او، که کالایی گرانبها با خود آورده بود،

گفتم : فیروزه ی مشرقی به بازار آورده ام ...!

و باز گفتیم و باز شنیدیم تا پاسی از آن تیره شب گذشت ومن، دلتنگ از نیرنگ به بستر خویش

رفتم و خواب به دیدگانم نیامد تا به گاه سحر...

************

روز دیگر من سراسر شهر را گشتم و از هزار کس شراب خواستم !

و دانستم که در آن دیار هیچ کس شراب نمی فروشد و هیچ کس مشتری شراب نیست ...!

به هنگام شب، خسته بازگشتم و در چایخانه نشستم ، سر در میان دو دست گرفتم و گریستم ...  

بیگانه مغربی باز آمد، دلگیر و سر به زیر و در دیدگان هم حدیث رفته را باز خواندیم ...

چای خوردیم و هیچ نگفتیم و خویشتن خویش را در حجاب تیره ی تزویر پنهان کردیم ...

************

ما دو مسافر بودیم ، یکی از شرق و دیگری از غرب

ما دو مسافر بودیم که گفتنی های خویش نگفتیم و اندوهی گران به بار آوردیم !

من به مشرق مقدس بازگشتم و او، شاید با بار شراب خود سرگردان شهرهای غریب شد...

به راستی که ما برای هم آمده بودیم، و ندانستیم ...

از کتاب آرش در قلمرو تردید، اثر نادر ابراهیمی



یک شنبه 1 اسفند 1389, :: 20:11 ::  نويسنده : رضا قربانی       

  

باور کنید من می دانم ! من متوجه هستم  


من دارم می بینم دارم لمس می کنم و حتی می شنوم . درست است من با تمام وجودم "احساس" می  

کنم که خدا دارد می کوبد . آری می کوبد خدا دارد دو دستی می کوبد بر دریچه زنگ زده دلم


 
خدا هی مرا صدا می زند هی می گوید آهای بنده من . آهای دیوانه در را باز کن منم  

 کار دارم . خدا همش دارد می کوبد . چقدر صدای در زدنش بلند است من باتو

 

چرا خدا خسته نمی شود . خدا از بس در را کوبیده در دارد از جاش کنده می شود .  


خدا همش می خواهد به قلبم وارد شود . اما من ، آری خود منم ، نمی گذارم که وارد شود .  


رفته ام هر چه دم دستم است گذاشته ام جلوی در که مبادا در باز شود و خداوند وارد شود


 
آری خود من ، من بر داشته ام هر چه میز و صندلی و منطق و کتاب و عقیده و مکتب و فرقه و  

لذت و غم و اندوه و ترانه و خنده و گریه  و کلمه و کلمه و کلمه را ، همه را جلوی در گذاشته ام   

 

که نتواند . اما خدا دست بردار نیست . خدا همش به در می کوبد به در می کوبد . من حتی سرم را  

 به دیوار می کوبم که شاید بمیرم و این صدا را نشنوم . من حتی قلبم را بر می دارم و می روم      

بالای قله ای و آنرا رها می کنم تا بپاشد از هم ،تا قلبی نباشد تا دریچه ای نباشد.

گاهی  یک چیز تیز مثل چاقو یا سیخ یا فرهنگ یا تجدد یا مکتب را می کنم توی گوشم تا بلکه 

 

کر شوم و نشنوم اما خدا که همچنان به در می کوبد . خدا خیلی به دریچه قلبم می کوبد . خدا گاهی  

که عصبانی می شود ، آنقدر محکم به در می کوبد که تمام قفسه کتاب هایم    

به زمین می افتد و خیلی می ترسم.

می گیرد و می زند زیر گریه . اشک های خدا که زمین می ریزد من ناگهان روحم به تپش   دلش

 

می افتد ولی باز هم در را باز نمی کنم باور کنید من می دانم !من متوجه هستم .   


من دارم می بینم دارم لمس می کنم و حتی می شنوم . درست است من با تمام وجودم "احساس"     

 

می کنم که خدا دارد می کوبد



شنبه 30 بهمن 1389, :: 16:55 ::  نويسنده : رضا قربانی       


The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders
It is seen in the width of his arms that encircle you
قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه


The strength of a man isn't in the deep tone of his voice
It is in the gentle words he whispers
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه




The strength of a man isn't how many buddies he has
It is how good a buddy he is with his kids
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست


The strength of a man isn't in how respected he is at work
It is in how respected he is at home
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست


The strength of a man isn't in how hard he hits

It is in how tender he touches
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه


The strength of a man isn't how many women he's Loved by
It is in can he be true to one woman
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه


The strength of a man isn't in the weight he can lift
It is in the burdens he can understand and overcome
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد

Beauty of a Woman
زیبایی یك زن

The beauty of a woman Is not in the clothes she wears... The figure she carries
Or the way she combs her hair
زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته
و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست


The beauty of a woman must be seen from her eyes
Because that is the doorway to her heart, The place where love resides
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه
به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند، جایی که منزلگه عشق میتونه باشه


The beauty of a woman Is not in a facial mole
But true beauty in a woman is reflected in her soul
زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست
بلکه زیبایی واقعی یه زن انعکاس در روحش داره


It is the caring that she lovingly gives
The passion that she shows
The beauty of a woman
With passing years-only grows
محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه
هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زن هست
چیزی که با گذشت سالیان متمادی افزایش پیدا میکنه

 



شنبه 30 بهمن 1389, :: 16:52 ::  نويسنده : رضا قربانی       

چون به ديداردوست مي روي
ديداررا درياب
كسي چه مي داند
شايد فرصتي ديگر دست ندهد
آنگاه پشيماني سودي نخواهد داشت
درست همان گذشته نشكفته است كه آزارت خواهد داد.
همان چيزي كه مي خواهي بگويي و نمي تواني
كساني هستند كه آرزو دارند به كسي بگويند
دوستت دارم
وسالها دو دلند واين به زبان نمي رانند
روزي مي رسد كه او رفته است
و عاشق مي گريد و فرياد مي كند
نتوانستم به بگويم كه دوستش دارم 
 

 

 

عبورکنیم ازکنارهم،شایدبعدهادرگذرزمان

و به سردي بگوييم اين غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود... 



چهار شنبه 27 بهمن 1389, :: 22:25 ::  نويسنده : رضا قربانی       

شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد

گاه شاد بودن می تواندکاری بس دشوارباشد.لازمه شادزیستن "

زیستن جستجوی خوبی هاست.یکی زیبایی منظره را می بیندودیگری کثیفی پنجره را.

این شما هستیدکه انتخاب می کنید؛چه چیزی را ببینید وبه چه چیزی بیندیشید.

قلم ورنگ در اختیار شماست.بهشت را نقاشی کنیدوبعد وارد آن بشوید."

(هیچ چیزعوض نمی شود؛شما دیدتان را عوض کنید؛رمزکاراین است!)



چهار شنبه 27 بهمن 1389, :: 22:14 ::  نويسنده : رضا قربانی       

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر....

"زندگی رادوربزن وآنگاه که برتارک بلندترین قله ها رسیدی؛لبخندخودرانثارتمام سنگریزه هایی کن

که پایت راخراشیدند."



چهار شنبه 27 بهمن 1389, :: 21:47 ::  نويسنده : رضا قربانی       

من از چرخش الکترون ها به دور هسته آموختم که کل جهان به دور مرکز هستی می چرخد و از حرکت پیوسته ذرات چه ارتعاشی چه انتقالی یا دورانی که ثبات و سکون در آفرینش راه ندارد و پیوسته در مسیر تغییر و تحول و تکامل هستیم. از شیمی آموختم که هر چه فاصله ما از مرکز افرینش وخالق هستی بیشتر باشد ما و نیستی ما آسانتر خواهد بود همانطوری که جدا کردن الکترون از دورترین لایه اتم آسانتر است...

 



صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

 
درباره وبلاگ

سلام دوستان به وبلاگ ما خوش آمدید امیدواریم شما دوستان عزیز با نظر دادن به مطالب ما رو در هر چه بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید.
آخرین مطالب


ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 19
بازدید دیروز : 39
بازدید هفته : 96
بازدید ماه : 532
بازدید کل : 32293
تعداد مطالب : 67
تعداد نظرات : 73
تعداد آنلاین : 1



Alternative content



Top Blog
وبلاگ برتر در تک بیست

دریافت کد ترجمه گر وبلاگ